تبليغاتX
هیچکس - تو ...

هیچکس

دستار و جبه و ردای من در عالم قیمت کردند/ به یک درم نمی ارزید/ نشنیدستی نام من در جهان/ هیچکسم هیچکس

تو ...

تو به من خنديدي
 و نمي دانستي
 من به چه دلهره از باغچه همسايه
 سيب را دزديم
 باغبان از پي من تند دويد
 سيب را دست تو ديد
 غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
 و تو رفتي و هنوز
 سالهاست كه در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تكرار كنان
 مي دهد آزارم
 و من انديشه كنان غرق اين پندارم
 كه چرا
 خانه كوچك ما سيب نداشت

حمید مصدق         

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 10:29  توسط هیچکس  |